{برگرفته شده از مستند ما و فرازمینی ها و همچنین تئوری بیگانگان باستانی }

زئوس»، «سوریا»، «ثور»، برای هزاران سال، اسطوره‌های باستانی، خدایانی را شرح داده‌اند که از بهشت‌ها نازل شدند.
- همواره کسی هست که از آسمان نازل شده آن هم با صداهایی مهیب. با تندر، با آتش، با دود.
- همیشه از قدرتمندترین و جادویی‌ترین مکان ممکن آمده‌اند. از ستاره‌ها.
اما این موجودات اساطیری که بوده‌اند که قلمرو آسمانها را با قدرتهای ماورایی خود در اختیار داشتند؟
- همیشه این سوال هست که آیا صاعقه «زئوس»، یا چکش «ثور»، سلاح واقعی بوده‌اند؟
آیا پیشینیان ما خدایان را بر اساس تصورات خودشان ساخته‌اند؟ یا اینکه آنها به سادگی اتفاقی را گزارش داده‌اند که برای آنها واقعی بوده است؟
- پیشینیان ما فضایی‌ها را به عنوان خدایان، تعبیر کرده‌اند، چون این تنها راهی بوده که آنها میتوانسته‌اند شرح بدهند که شاهد چه چیزی بوده‌اند.
به ادامه مطلب بروید
 

تروا»، ترکیه. صد و پنجاه سال است که این شهر کوچک، مرکز یکی از بزرگترین یافته‌های باستانشناسی در تاریخ مدرن است: امکان یافتن شهر افسانه‌ای «تروی. در 1868 باستانشناس آماتور «هانریش شلیمان»،  مدعی یافتن جایی شد که به باور او شهریست که مکان جنگ تروا بوده است، یکی از بزرگترین قطعات ادبیات کلاسیک شعر حماسی «هومر»: «ایلیاد»  نگاشته شده در قرن هجدهم پیش از میلاد، «ایلیاد» هومر درباره جنگ بزرگی میگوید که مولود خدایان حسود بوده است  در حالیکه بسیاری از محققان برجسته معتقدند که داستان «جنگ تروا»، تنها یک کار تخیلی است، اما «شلیمان» مصمم به اثبات اسطوره به عنوان یک حقیقت بود.

کشف «هانریش شلیمان»، دنیای باستانشناسی را تکان داد. با تکیه به یک کپی از «ایلیاد»، او تنها تصمیم گرفت «تروی» را پیدا کند. پس شروع به حفاری گودال بزرگی و وقتی این کار را کرد، «تروی» واقعی را پیدا کرد

اما اگر داستان «هومر» واقعیت داشته باشد، چه چیزی در باره سایر افسانه‌ها و اساطیر یونان به ما خواهد گفت؟ آیا آنها هم ممکن است حقیقی باشند؟ آیا خدایان و الهه‌های قدرتمند واقعا وجود داشته‌اند؟ و اگر اینطور بوده است، از کجا آمده‌اند؟  «هلاس» هم به عنوان «یونان» شناخته میشود. هر روز، هزاران توریست از معابد و بناهایی که به افتخار خدایان باستان ساخته شده‌اند دیدن میکنند. آکروپولیس ، دلفای ، پارتنون  معبد آپولو. این مکانهای باستانی بازتاب دهنده قدرت احترام برانگیز موجوداتی‌ست که بر اساس اساطیر، حکمرانان جهان در هزاران سال پیش بوده‌اند.

 

وقتی به بسیاری از اسطوره‌ها در سراسر دنیا نگاه میکنید، میبینید که همه داستانهایی از «خدایانی» است که از آسمان فرود آمده‌اند.

توصیفات زیبایی هست از شیوه جابجا شدن خدایان به همان کیفیتی که به زمین فرود آمده‌اند. شما یک احساسی از فرود را از آنها میگیرید اما به شیوه‌ای که انگار در حرکتی فرا بُعد زمان هستند. انگار که فقط اتفاق افتاده.

اگر یونانیان باستان داستانهایی را اختراع کرده‌اند از خدایانی که دست به اقدامی اولیه برای توصیف جهان خودشان زده‌اند..چگونه میتوان پدیده‌هایی مشابه را که در مناطق و و فرهنگهای گوناگون در سراسر جهان وجود دارند را توضیح داد؟ آیا همه اینها یک تصادف محض است؟ یا اینکه منشاء یکسانی برای این خدایانی که ظاهرا از آسمان به زمین سفر کرده‌اند؟

 

 

کهن ترین تمدنی که ما داریم، در  3800 سال پیش از میلاد است (تصویر 25). «سومریها» در واقع توصیفات بصری‌ای از این موجودات به ما داده‌اند و از زمانی گفته‌اند که در کنار این خدایان زندگی میکرده‌اند (تصویر 26). آنها خدایانشان را «آنوناکی» مینامیده‌اند که این به سادگی یعنی: «آنها که از بهشت به زمین آمدند». 

اسطوره‌شناسی‌ها پر است از فصول خدایانی که به زمین آمده‌اند. منظورم این هست که چون اسطوره‌شناسی بسیار مشتاق دانستن ارتباط بین خدایان و انسانهاست، لازم هست که روابط و ارتباطات زیادی بین هر دوی آنها برقرار بوده باشد (
در کتاب چاپ سال 2000، «اودیسه خدایان»، «اریک وان دانیکن» ، در باره این صحبت میکند که مقدسترین کتابهای جهان ، پر است از توصیفات، نه تنها از خدایان، بلکه از موجودات فوق‌طبیعی که با انسان در تماس بوده‌اند.

چندین هزار سال پیش، وقتی که پدران ما هنوز بدوی بودند، موجوداتی فرازمینی به سیاره ما نازل شده‌اند. و به خاطر تفسیر غلط از تکنولوژی، پدران ما فکر کرده‌اند که این موجودات فرازمینی باید نوعی خدا باشند.

کوه «اولمپ» مرتفع‌ترین قله «یونان» بر اساس اسطوره‌های باستان، اینجا ماوای خدایان بوده است. همینجا بر قله «اولمپ» بود که «زئوس» بر تخت خود نشست و سرنوشت انسان بی خرد را رقم زد

هر جا که ما به کوه «اولمپ» میرسیم، قصر باشکوهی توصیف شده، که به قولی بر قله کوه «اولمپ» قرار داشته و دیوارهای این معبد همیشه از طلا و یا نقره میدرخشیده‌اند و همینطور هم با نورهای ریز بسیاری که به عنوان جواهرات توصیف شده. حالا اگر شما از نگاه مدرن به این مطلب نگاه کنید، چه میشود اگر این قصر، کوه «اولمپ»، لزوما قله کوه نباشد، بلکه در واقع یک «کشتی فضایی» باشد چون اینطور توصیف شده که گاهی تندر مهیبی در کوه «اولمپ» شنیده میشد و کل قله از جا کنده میشد.

اگر کوه «اولمپ» ماوای میهمانان خارجی بوده، آیا «زئوس» هم میتوانسته رهبرشان باشد؟ بر اساس هر دو کتاب «ایلیاد» و «اودیسه»، «زئوس» اغلب با یک میله درخشان در دست توصیف شده است

به نظر میرسد که سلاحی بسیار قوی بوده، چون او میتوانسته، همه یک شهر را با این سلاح صاعقه‌اش نابود کند (همچون «زئوس»، برادرش «پوزیدون»، خدای دریاها، مجهز به نیزه‌ای سه شاخه بود (


او قادر به ایجاد سونامی بود، موجهایی بلند که با این سلاح ایجاد میکرد. این چنگک سه شاخه «پوزیدون»، به نظر میرسد که چیزی بیش از یک چنگک بوده.


بنابراین آیا ممکن هست که عمود صاعقه و چنگک، هر دو نوعی از یک دستگاه انرژی مستقیم باشند؟

قابل بحث‌تر از همه، یکی از مهمترین خدایان یونانی‌ست به نام «آپولو» که در آسمانها به وسیله ارابه آتشینش پرواز میکرد


«آپولو» در ابتدا آموزگار یونانیهای جوانی بود که در آنجا زندگی میکردند. او به آنها یاد میدهد که چگونه بناهایی روی تپه‌ها بسازند. او به آنها یاد میدهد که چگونه جاده بسازند. به آنها ستاره‌شناسی یاد میدهد.

 

قرنها بعد وقتی که «رم» بر اروپا و سرزمینهای مدیترانه‌ای حکم میراند، و از قرن اول پیش از میلاد تا قرن هفتم پس از میلاد، «رُمی‌ها» بیعتی مشابه یونانیها با خدایان داشتند. «زئوس» حالا به نام «ژوپیتر» شناخته میشد. «پوزیدون»، «نپتون» خوانده میشد. اما «آپولو»  برای هر دو ملت «رُومی» و «یونانی» به همان نام شناخته میشد. تصادف؟ یا همانطور که اغلب نظریه‌پردازان فضانوردان باستانی به آن معتقدند، واقعه‌ای تاریخی از موجوداتی قدرتمند بوده که در هزاران سال پیش به زمین آمده‌اند؟


ما میدانیم که فرازمینی‌ها بیشتر به شکل منبعی از آنچه که آنها خدا میخوانند، محسوب میشوند. چطور به اینجا آمده‌اند؟ ظاهرا در چیزی شبیه به یک وسیله پرواز (


آنچه که در اسطوره‌ها ترسیم میکنیم، در افسانه‌ها به دست می‌آوریم، داستانهایی باور نکردنی هستند. اتفاقاتی باور نکردنی و هر موجود فرازمینی، هر غریبه باستانی که به زمین آمده، شامل آن میشود؛ چرا که این یک اتفاق غیرمعمول هست که برای همیشه ثبت شده.

اگر داستانهای خدایان یونان و رم واقعی باشند، آیا شواهد وجودشان ممکن است در نقاط دیگری از جهان هم یافت شود؟ اگر یافت شود، پس آنها کجا رفته‌اند؟

 

 

 

 

 

در سواحل شمال غربی فرانسه، درست در جنوب «بریتنی»، یکی از مهمترین مکانهای ماقبل تاریخ در اروپا آرمیده است. در دهکده ساحلی «کارنَک»، بیش از 3000 سنگ عظیم به ردیف در کنار هم و در دو مایل امتداد یافته‌اند سنگهای «کارنَک» از صخره‌های محلی بریده شده، فرم داده شده و برآورد میشود که متعلق به 4500 تا 2500 سال پیش از میلاد باشند، یعنی در پایان عصر پارینه سنگی. آنها بزرگترین مجموعه سنگهای ایستاده در جهانند.


باستانشناسان از اینهمه سنگ عظیم در «کارنَک» متحیرند. کاملا واضح هست که یک پروژه عظیم از بلوکهای غول‌پیکری بوده با وزن 50 تا 100 و حتی بالای 350 تن. افسانه‌ها حکایت از این دارند که غولها «کارنَک» را ساخته‌اند، اما شما متحیر میمانید که منظور واقعی این سنگهای عظیم چه بوده،  و چرا انسانهای ماقبل تاریخ همه این سنگهای عظیم‌الجثه را جابجا کرده‌اند و در راستای هم اینجا در «کارنَک» گذاشته‌اند؟


هزاران سنگ بزرگ در الگوی جالبی منظم شده‌اند. همه به شکلی جالب ردیف شده‌اند که مثلثهایی را فرم میدهند که تنها میتوانند از بالا قابل دیدن باشند. این چیدمان سنگها میتوانسته راهی برای ارتباط با موجودات فضایی بوده باشد.

شاعر یونان باستان، «پیندر» ، از یک فرود آسمانی به نام «هایپربوریا» نام میبرد، در منتها الیه شمال، جایی که خورشید بیست و چهار ساعت در روز میتابد. افسانه‌ها میگویند که «آپولو» به «هایپربوریا» میرود سوار بر ارابه آتشینش، در بیست سال یکبار.

 

 

 

«آپولو» به یونانیها میگوید: «بسیار خوب من باید بروم. به دیدن مردمی دیگر. باید بروم و به آنها هم آموزش بدهم». و آنها از او میپرسند که: «خوب کجا میروی؟» و او هم میگوید: «باید بروم به جایی که در ماورای جایی‌ست که باد شمالی از آنجا می‌آید. سرزمین هایپربوریا».

با وجود اینکه اغلب باستانشناسان بر این باورند که سنگهای «کارنَک» نقشهای گورستان هستند، اما نظریه‌پردازان فضانوردان باستانی میگویند که این سنگها مشخصا در یک فرم خاص هندسی قرار

بسیاری از این زمینها قرنهاست که وجود دارند و تنها چند سال پیش در فرانسه شروع کردند به عکسبرداری هوایی از کل «بریتنی» با هلیکوپتر. و وقتی عکسها را کنار هم گذاشتند ناگهان کسی متوجه شد که این تصادفی نیست فاصله خطوط همیشه یکسان هست 2860 متر یا دقیقا نصف 2860 متر زاویه‌ها همیشه یکسان هستند. زاویه‌ای فیثاغورثی. همه آن یک نمودار عظیم هندسی است، از دوران پارینه سنگی، که این را غیرممکن میکند. مردم عصر حجر هیچ تصوری از مثلث فیثاغورث نداشته‌اند. فیثاغورث در 420 سال پیش از میلاد بوده.

 

 

 

با توجه به اینکه نظم هندسی سنگهای «کارنَک» تاریخی پیش از فیثاغورث دارند با فاصله زمانی بیش از دو هزار سال، یک سوال باقی میماند: چرا این سنگها در چنین نظمی قرار گرفته‌اند؟


سنگهای «کارنَک» یکی از معدود اشیائی در کره زمینند که قابل دیدن از فضا هستند. اینها نقشهای ایده‌آلی هستند برای هر نوع وسیله هوایی که این پایین به زمین نگاه کند. بسیاری از توریستهایی که به «کارنَک» می‌آیند، میگویند که میتوانند در حقیقت یک انرژی را که با این سنگهای گرانیت همراه هست حس کنند. چطور این مردم باستانی در باره این انرژی میدانسته‌اند؟ آیا این ممکن هست که حتی آنها قادر به استفاده از این انرژی برای جابجایی این سنگهای غول‌پیکر بوده باشند؟


نظر من این هست که اینها به منظور خاصی ایجاد شده. فرازمینی‌ها به پیشینیان ما گفته‌اند که این کار، یا آن کار را بکنید. این فرازمینیها نبوده‌اند که خطوط سنگی را ساخته‌اند، این کار انسان است، اما به دستور فرازمینیها.

آیا سنگهای «کارنَک»، سنگ نشانه‌ای برای فضانورد باستانی به نام «آپولو» بوده است؟که فضاپیمایش را در ارتفاعی بالای زمین به پرواز در می‌آورده؟


اگر خدای یونانی «آپولو» ، واقعا نوعی خارجی باستانی بوده باشد، ممکن هست که این سنگها در «کارنَک» یک جهت‌یاب بوده‌اند که جهت شمال را نشان میداده‌اند به سوی «هایپربوریا»ی خدایان باستان.

 


بیش از 1000 مایلی شمال «کارنَک»، سرزمینهای اسکاندیناوی واقع شده است. سرزمین مردمی باستانی به نام «نورس». «نورس»ها قبیله‌های آلمانی بودند که در جایی زندگی میکردند که امروز به عنوان «سوئد»، «دانمارک»، «ایسلند» و «نروژ» شناخته میشوند. افسانه‌های «نورس» حاکی از فتوحات جنگجوهای غیوری است با سلاحهایی پیشرفته و تکنیکهایی پیچیده با سیستم جهت‌یابی. درست مثل یونانی‌ها، افسانه‌های «نورس» نیز شامل موجودات فوق طبیعی است. جهانهایی دیگر و خدایانی قدرتمند. اما مثل رُمی‌ها، آیا ممکن است که افسانه‌های «نورس» به خدایانی متفاوت اشاره نداشته و منظورشان همان خدایانی باشد که به وسیله یونانیها هم تصویر شده‌اند؟


شماری از تشابهات بین اساطیر یونان و اساطیر «نورس» وجود دارد. و بسیاری از این خدایان در هر دو، قابل شناسایی هستند. و بسیاری از همان کارها را انجام میدهند.

توصیف خدای «وایکینگ»، یعنی «اودین»، خدای جنگ، مرگ و دانش و خدای یونانی «زئوس»، شباهتهایی زیاد دارند

«زئوس» و «اودین» هر دو خدایانی با عنوان پدر آسمانی هستند. اینها در آسمانها با ارابه‌هایشان در پروازند، چون که وابسته به خورشیدند یا الهی‌اند .طلیعه‌دار بسیاری از باورهای مذهبی، خورشیدپرستی است. مردم باستان میدانسته‌اند که حیات از خورشید پدید آمده. پس این یک راز بزرگ و یک منبع بزرگ پرستش

 

چیزی که شما به آن دست پیدا میکنید تنها یک پرهیز کوچک نیست، بلکه شما واقعا دارید یکی از باورهای اساسی را پایین میکشید. این شخصیت بسیار مهمی هست. بنابراین هر کسی که در ورای «اودین» یا «زئوس» بوده، یک شخص یا یک موجود مقدس بوده که در این فرهنگها مشترک هست. و این کاملا روشن هست که هر کس که الهامبخش اسطوره «زئوس» یا «اودین» بوده، کسی بوده که سهم بینهایت بزرگی در ایجاد هر دو تمدن داشته. پس این موجود قطعا در تمام اروپا شناخته شده بوده.

نظریه‌پردازان غریبه‌های باستانی همچنین به تشابهاتی پیچیده بین سلاحهای هر دو فرهنگ خدایان «نورس» و «یونان» اشاره دارند. در کنار سلاحهای «اودین»، نیزه‌ای بود که هرگز خطا نمیکرد. «ثور»، خدای «نورس»، خدای طوفان، استقامت و حاصلخیزی است که «چکشی» قدرتمند در دست دارد.


درست در اینجا ما یک همبستگی داریم. یک ارتباط، چون نه تنها «زئوس» یک «عصا»ی صاعقه دارد، بلکه «اودین» هم همان را دارد و «ثور» هم همینطور، او هم یک «چکش» دارد «ثور» چکشی دارد که میتواند با آن همه چیز را له کند، نابود کند و البته این چکش خیلی نزدیک هست به توصیف عصای صاعقه‌ای که زئوس هم دارد

باید بفهمیم که این حکایت عصای صاعقه «زئوس» یا چکش «ثور» سلاحهای واقعی بودند، درست مثل همانها که ما امروز داریم یا نه سلاحهای اشعه‌ای انرژی مستقیم یا تولید شده از نوعی واقعی از صاعقه که از فضاپیما خارج میشوند؟

اما چنین تشابهاتی محدود به اسطوره‌های «یونان» و «نورس» نیست. در «هند»، حماسه باستانی «ماهاباراتا»، ملاقات خدایانی را توصیف میکند که واجد تکنولوژی پیشرفته سفرهای فضایی هستند ...در قسمت دوم انها را توضیح خواهیم داد..



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢۱ | ۱:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : arash | نظرات ()
  • ویندوز سون | آنکولوژی